الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
71
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
31 - از وصاياى امام عليه السلام به امام حسن مجتبى ( 466 . ) ( 467 . ) اين نامه را امام از سرزمين « حاضرين » هنگام باز گشت از « صفين » به او نوشته است . ( اين نامهاى است ) از پدرى فانى ، معترف به سختگيرى زمان ، كه آفتاب عمرش رو به غروب است ، و خواه ناخواه تسليم گذشت دنياست ، هم او كه در منزلگاه پيشينيان سكنى گرفته ، و فردا از آن كوچ خواهد كرد . به فرزندى آرزومند ، آرزومند چيزى كه هرگز بدست نمىآيد ، و در راهى گام مىنهد كه ديگران در آن گام نهادند و هلاك شدند ! به كسى كه هدف بيماريها است ، گروگان روزگار ، در تير رس مصائب ، بنده دنيا ، بازرگان غرور ، بدهكار و اسير مرگ ، هم پيمان اندوهها ، قرين غمها ، آماج آفات و بلاها ، مغلوب شهوات ، و جانشين مردگان . اما بعد ! آگاهى من از پشت كردن دنيا و چيرگى روزگار ، و روى آوردن آخرت به سويم ، مرا از ياد غير خودم باز داشته ، و تمام اهتمامم را بسوى آخرت جلب كرده است ، و از آنجا كه به خويشتن مشغولم از غير خودم روى برتافتهام . اين وضع ، هوا و هوسم را كنار زده ، و نظر خالص و نهائى را براى من آشكار ساخته ، لذا مرا به مرحلهاى رسانده كه سراسر جدى است و شوخى در آن راه ندارد ، و براستى و صداقتى كشانده كه در آن دروغ نيست . و چون تو را جزئى از خود ، بلكه همهء خودم يافتم ، ، آن چنان كه اگر ناراحتى به تو رسد به من رسيده ، و اگر مرگ دامنت را بگيرد گويا دامن مرا گرفته ، به اين جهت اهتمام كار تو را اهتمام كار خود يافتم . . .